اصالت دختر ایران زمین
چقدر ذوق زده شدیم وقتی که تو با مهربونیت را ثابت کردی
بابات خسته از 14 ساعت کار اومد خونه ...یکم که باهات بازی کرد از حال رفت وسط گل قالی پهن شد ، خوابش برد ..بعد از ده دقیقه پتویی آوردم و انداختم روش تا یکموقعی نچاد (سرمانخوره) یهو تو دویدی طرف اتاقی که کمد رختخواب ها اوناجاست و همینطوری میگفتی : هاله جون... با / هاله جون... با
باباتو صدا زدی و بالش و هُل دادی طرف سرش و دستت رو انداختی دور گردنش و آروم آروم براش حرف میزدی و متناوب میزدی پشتش تا راحت بخوابه
10 بهمن 1390
*******************************
امشب که مهمون داشتیم با اینکه ده روزی از این ماجرا گذشته بود اما انگار همین چند لحظه پیش بوده که بابات لذت این محبت تورو تجربه کرده
همچین با آب و تاب برای جمع از این کار تو حرف میزد که میشد از برق چشماش آب شدن قند تو دلش رو فهمید
خودش که میگفت : واقعا خستگیم در رفت و خیلی بهم چسبید


اصالت دختر ایران زمین